به احترام اندیشه آزادی وآزادی اندیشه
سلام به کولیان آزاده
آزادی و حکومت در اندیشه بزرگترین نظریه پرداز انقلاب اسلامی ایران
(کتب پیرامون انقلاب اسلامی-پیرامون جمهوری اسلامی-حق و باطل)
این پست اگرچه طولانیست اما حکم یک برهان قاطع دارد پراز فراز ونشیب والبته با کمی گستاخی های من .لطفا با حوصله بخوانید.
آزادی
واضح است كه كسانی كه درباره آزادی بحث ميكنند ، منظورشان آزادی حيوانی نيست ، بلكه آن واقعيت مقدسی است كه آزادی انسانی نام دارداينجا لازم است توضيح مختصری درباره دو نوع آزادی كه مايه اشتباه كاری و مغلطه شده است داده شود فرق است ميان آزادی تفكر و آزادی عقيده. آزادی تفكر ناشی از همان استعداد انسانی بشر است كه ميتواند در مسائل بينديشد اين استعدادبشری حتما بايد آزاد باشد پيشرفت و تكامل بشر در گرو اين آزادی است اما آزادی عقيده ، خصوصيت ديگری دارد. ميدانيد كه هر عقيده ای ناشی از تفكر صحيح و درست نيست منشا بسياری از عقايد ، يك سلسله عادتها و تقليدها و تعصبها است عقيده به اين معنا نه تنها راه گشا نيست كه به عكس نوعی انعقاد انديشه بحساب ميايد يعنی فكر انسان در چنين حالتی ، به عوض اينكه باز و فعال باشد بسته و منعقد شده است و در اينجا است كه آن قوه مقدس تفكر ، بدليل اين انعقاد و وابستگی ، در درون انسان اسير و زندانی ميشود آزادی عقيده در معنای اخير نه تنها مفيد نيست ، بلكه زيانبارترين اثرات را برای فرد و جامعه بدنبال دارد آيا در مورد انسانی كه يك سنگ را ميپرستد بايد بگوئيم چون فكر كرده و بطور منطقی به اينجا رسيده و نيز به دليل اينكه عقيده محترم است ، پس بايد به عقيده او احترام بگذاريم و ممانعتی برای او در پرستش بت ايجاد نكنيم ؟ يا نه ، بايد كاری كنيم كه عقل و فكر او را از اسارت اين عقيده آزاد كنيم ؟ يعنی همان كاری را بكنيم كه ابراهيم خليل الله كرد.
در كتابهای تاريخ خودمان نوشته بودند كوروش چه مرد بزرگ و بزرگواری بوده كه وقتی به بابل رفت و آنجا را فتح كرد تمام بتخانهها را محترم شمرد از نظر يك فاتح كه سياست استعمارگری دارد ، اين كار ، امری عادی و يك نقشه معمولی است ولی از نظر بشريت چطور ؟ آيا خود جناب كوروش به آن اعتقاد داشت ؟ يقينا نه ، اما كوروش فكر ميكرد اين اعتقاد كه مردم را در بيخبری نگاه داشته عامل خوبی برای در بند ماندن آنهاست اين بود كه دست به تركيب آنها نزدهر مكتبی كه به ايدئولوژی خود ايمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد ، ناچار بايد طرفدار آزادی انديشه و آزادی تفكر باشد و به عكس هر مكتبی كه ايمان و اعتمادی به خود ندارد جلو آزادی انديشه و آزادی تفكر را ميگيرد اينگونه مكاتب ناچارند مردم را در يك محدوده خاص فكری نگه دارندوازرشد افكارشان جلوگيری كنند .من اعلام ميكنم كه در رژيم جمهوری اسلامی هيچ محدوديتی برای افكار وجود ندارد و از باصطلاح كاناليزه كرده انديشه ها ، خبر و اثر نخواهد بود همه بايد آزاد باشند كه حاصل انديشه ها و تفكرات اصيلشان را عرضه كنند البته تذكر ميدهم كه اين امر سوای توطئه و رياكاری است توطئه ممنوع است اما عرضه انديشه های اصيل ، آزادن به همه اين دوستان غير مسلمان اعلام ميكنم ، از نظر اسلام تفكر آزاد است ، شما هر جور كه ميخواهيد بينديشيد ، بينديشيد ، هر جور ميخواهيد عقيده خودتان را ابراز كنيد - بشرطی كه فكر واقعی خودتان باشد - ابراز كنيد ، هر طور كه ميخواهيد بنويسيد ، بنويسيد ، هيچ كس ممانعتی نخواهد كرد من در همين دانشكده ، چند سال پيش نامه ای نوشتم به شورای دانشكده و درآن تذكر دادم ، يگانه دانشكده ای كه صلاحيت دارد يك كرسی را اختصاص بدهد به ماركسيسم همين دانشكده الهيات است ولی نه اينكه ماركسيسم را يك استاد مسلمان تدريس كند ، بلكه استادی كه واقعا ماركسيسم را شناخته باشد و به آن مومن باشد ، و مخصوصا به خدا اعتقاد نداشته باشد ميبايد به هر قيمتی شده از چنان فردی دعوت كرد تا در اين دانشكدهمسائل ماركسيسم را تدريس كند بعد ما هم ميائيم و حرفهايمان را ميزنيم ، منطق خودمان را ميگوئيم هيچ كس هم مجبور نيست منطق ما را بپذيرد نبايد اينگونه فكر كرد كه چون اينجا دانشكده الهيات است ، نبايد در آن ماركسيسم تدريس بشود خير ماركسيسم بايد تدريس شود ، آنهم توسط استادی كه معتقد به ماركسيسم است فقط بايد جلو دروغ و حقه بازی را گرفت يعنی ديگر يك ماركسيست نبايد تمسك به آيه قرآن بكند و بگويد فلان آيه قرآن اشاره به فلان اصل ماركسيسم است ما با اين شيوه مخالفيم اين خيانت به قرآن است.
{استاد شهید دیگر نمیگویند آیا ما برای اثبات حقانیت خود حق داریم از کتب دیگر مکاتب و ملل و نحل دیگر استفاده کنیم یا نه ؟!منفی یا مثبت بودن پاسخ هر دو سوال برانگیز است .اول دقت کنیم بعد موضعی آگاهانه والبته دلسوزانه بگیریم}
اگر در صدر اسلام در جواب كسيكه ميامد و ميگفت من خدا را قبول ندارم ، ميگفتند بزنيد و بكشيد ، امروز ديگر اسلامی وجود نداشت اسلام باين دليل باقيمانده كه با شجاعت و با صراحت با افكار مختلف مواجه شده است داستان مفضل را همه شما شنيده ايد مفضل يكی از اصحاب امام صادق ( ع ) بود روزی در مسجد پيامبر نماز ميگذاشت ، در اين وقت دو نفر مادی مسلك هم وارد شدند و در كنار او شروع كردند به صحبت كردن بطوری كه او صدای آنها را ميشنيد آنها در ضمن صحبت هايشان مسئله پيغمبر را مطرح كردند و گفتند مرد نابغه ای بوده كه ميخواسته تحولی در جامعه اش ايجاد بكند ، فكر كرده كه بهترين راه تحول اينست كه از راه مذهب وارد شود البته خود او به خدا و روز قيامت اعتقاد نداشته است ولی از مذهب بعنوان يك ابزار استفاده كرده مفضل شروع كرد به پرخاش كردن به آنها گفتند اول بگو از كدام گروه و از اتباع چه كسی هستی ؟ اگر از پيروان امام جعفر صادق هستی بايد بدانی كه ما ، در حضور او اين حرفها و بالاتر از اينها را مطرح ميكنيم و او نه تنها عصبانی نميشود ، بلكه همه حرفهايمان را با متانت گوش میدهد و در انتها پاسخ همه آنها را با استدلال بيان میكند و خطاهای آنها را نشان ميدهد اين چنين بوده كه اسلام توانسته است باقی بماند شما فكر ميكنيد در طول تاريخ اسلام ، حرفها و ايرادات ماديين را چه كسی منعكس كرده و نگاهداشته است ؟ خود ماديين ؟ نه ، برويد مطالعه كنيد ببينيد كه حرفهای ماديين را فقط علمای مذهبی نگاهداشته اند يعنی آنها زمانی اين حرفها را به مذهبيها عرضه كرده اند و علمای مذهبی نيز با آنها به مباحثه برخاسته اند و بعد آن افكار را در كتابهای خودشان ضبط كرده اند تمام اين حرفها به خاطر ورود در كتاب علمای مذهبی تا به زمان ما باقی مانده است و الا آثار خود آنها اغلب از بين رفته و يا در دسترس نيست شما بعنوان نمونه ، احتجاجات طبرسی و يا احتجاجات بحار را ببينيد كه تا چه اندازه ايرادات و ادعاهای اين گروه را در خود منعكس كرده اند در آينده هم اسلام ، فقط و فقط با مواجهه صريح و شجاعانه با عقايد و افكار مختلف است كه ميتواند به حيات خود ادامه دهد من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار ميدهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامی ، جلوگيری از ابراز عقيده ديگران است از اسلام فقط با يك نيرو ميشود پاسداری كرد و آن علم است و آزادی دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنهااگر ما با واقع بينی و دقت كامل با مسائل فعلی انقلاب مواجه نشويم و در آن تعصبات و خودخواهیها را دخالت دهيم ، شكست انقلابمان بر اساس قاعده " « واخشون »" و بر اساس قاعده " « ان الله لا يغير »" حتمی الوقوع خواهدبود ، درست به همانگونه كه نهضت صدر اسلام نيز بر همين اساس با شكست روبرو شد.
موهبت از بدست آوردنش اگر نگوئيم مشكلتر ، مطمئنا آسانتر نيست قدما ميگفتند جهان گيری از جهانداری ساده تر است و ما بايد بگوئيم انقلاب ايجاد كردن از انقلاب نگاهداشتن سهلتر است درهمين انقلاب خودمان بوضوح ميبينيم كه از وقتی كه به اصطلاح شرايط سازندگی پيش آمده ، آن نشاط و قوت و قدرتی را كه انقلاب در حال كوبيدن دشمن بيرونی داشت ، تا حدود زيادی از دست داده و يك نوع تشتت و تفرقه در آن پيدا شده است البته اين تفرقه يك امر غير مترقبه و غير قابل پيش بينی نبود ، از قبل حدس زده ميشد كه با رفتن شاه آن وحدت و يك پارچگی كه در ميان مردمبود تضعيف شود
- بوعلی سينا با همه نبوغش ، دو عيب بسيار بزرگ داشت كه متاسفانه تا حدود زيادی مانع بروز استعدادهای سرشار او گرديد حكمای بعد از او همه تاسف خود را از اين ضعفها ابراز كرده اند يك عيب او لذت طلبی و ديگری مقام خواهی بود.
بعد از آنكه فيلسوفان و حكمائی نظير روسو آنهمه تبليغ درباره آزادی و آزادی خواهی و حيثيت انسانی و حريت و ارزشهای آن كردند ، زمينه قيام را آماده ساختند و مردم كه بيدار شده بودند ، برای كسب آزادی انقلاب كردند.....تعليمات ليبراليستی در متن تعاليم اسلامی وجود دارد .
اين گنجينه عظيم از ارزشهای انسانی كه در معارف اسلامی نهفته بود ، تقريبا از سنه بيست به بعد در ايران بوسيله يك عده از اسلام شناسهای خوب و واقعی وارد خود آگاهی مردم شد يعنی بمردم گفته شد ، اسلام دين عدالت است ، اسلام با تبعيضهای طبقاتی مخالف است ، اسلام دين حريت و آزادی است.
- :
در فرمانی كه اميرالمؤمنين ( ع ) خطاب به مالك اشتر ، استاندار و
والی مصر مینويسد میفرمايد : دل را سراپرده محبت توده مردم كن ، بر آنان
مهرورز و با آنان نرم باش ، مباد كه چون درنده شكار افكن به خون ريختن
آنان پردازی چه ، آنان بر دو گروهند ، يا در دين با تو برادرند ، يا در
آفرينش با تو برابر اما از آنان لغزش سر میزند و بيماری های روانی بر
آنان عارض میگردد و خواه ناخواه به ناروا دست میزنند پس آنسان كه
دوست میداری خدای بر تو ببخشايد و از گناهانت در گذرد ، تو نيز بر آنان
ببخشای و از خطاهاشان درگذر چه ، تو زبردست و سرپرست آنانی و آنكس كه
تو را بر آنان فرمانروائی داد زبر دست توست با خدای در مياويز كه تاب
قهر او نداری . . .
بعد امام میفرمايد بمردم جرئت و شهامت بده تا بتوانند حقشان را از تو مطالبه كنند و ميدان را برای اعتراض آنان بازگذار و آنگاه میگويد ، از رسول خدا ( ص ) مكرر شنيدم كه میفرمود : امتی كه بين آنان ، حق ناتوان بینگرانی و ترس از توانايان گرفته نشودهرگز رستگار نخواهد شد
- .
انقلاب :تاسیس- استقرار
هر انقلابی معلول يك سلسله نارضايتیها و ناراحتی هاست يعنی وقتی مردم از وضع حاكم ناراضی و خشمگين باشند و وضع مطلوبی راآرزو بكنند ، زمينه انقلاب به وجود ميايد حالا میخواهم مكمل اين موضوع را بيان كنم و آن اين است كه ، صرف نارضائی كافی نيست ممكن است ملتی از وضع موجود ناراضی باشد و آرزوی وضع ديگری داشته باشد ، با اين حال انقلاب نكند ، چرا ؟ برای اينكه دارای روحيه را و تمكين است روحيه ظلم پذيری در ميان آن ملت رواج دارد چنين مردمی ناراضی هستند اما در عين حال تسليم ظلم اند اگر ملتی ناراضی بود ، اما علاوه بر آن يك روحيه پرخاشگری يك روحيه طرد و انكار در او وجود داشت ، در آن صورت انقلاب میكند اينجاست كه نقش مكتبها روشن میشود . از جمله خصوصيات اسلام اينست كه به پيروانش حس پرخاشگری و مبارزه و طرد و نفی وضع نامطلوب را میدهد جهاد ، امر به معروف و نهی از منكر يعنی چه ؟ يعنی اگر وضع حاكم وضع نامطلوب و غير انسانی بود ، تو نبايد تسليم بشوی و تمكين بكنی تو بايد حداكثر كوشش خودت را برای طرد و نفی اين وضع و بر قراری وضع مطلوب و ايدهآل بكار ببریاگر پذيرفته باشيم كه انقلاب ما ، انقلابی ماهيتا اسلامی است - البته اسلامی به همان معنا كه تشريح كردم ، يعنی جامع تمام مفاهيم و ارزشها و هدفها در قالب و شكل اسلامی در اين صورت اين انقلاب به شرطی در آينده محفوظ خواهد ماند و به شرطی تداوم پيدا خواهد كرد ، كه قطعا و حتما مسير عدالتخواهی را برای هميشه ادامه بدهد يعنی دولتهای آينده واقعا و عملا در مسير عدالت اسلامی گام بردارند ، برای پر كردن شكافهای طبقاتی اقدام كننددر دولت اسلامی نبايد به هيچ وجه ظلم و اجحافی به كسی بشود حتی اگر اين فرد يك مجرم واجب القتل باشد اينجا بايد از بعضی دوستان جوان گله بكنيم كه در عين اينكه احساسات پاك آنها قابل تقدير است ، ولی گاهی با منطقی با قضايا برخورد میكنند كه بيشتر با منطق احساس جور در ميايد تا با منطق
اسلام چند روز پيش بمناسبتی به نخست وزيری رفته بودم ، شنيدم كه پاسدارانی كه آنجا بودند از اعدامهای انقلابی گله میكردند و میگفتند اين جانیها ارزش گلوله خوردن ندارند و بايد آنها را زنده زنده به دريا انداخت .
بايد به اين دوستان جوان تذكر داد كه از نظر منطق اسلام حتی اگر كسی هزاران نفر را كشته باشد و مجازات صد بار اعدام هم برای او كم باشد ، باز هم حقوقی دارد كه آنها بايد رعايت شوند در اين زمينه ها ما بهترين سرمشقها را از مكتب علی ( ع ) مياموزيم شما رفتار حضرت را با قاتلش ببينيد ، دنيائی از انسانيت و رأفت و محبت در آن وجود دارد.
انقلاب ما ، آن هنگام انقلابی واقعی خواهد بود كه خانواده ای حاضر نشود
ايام عيد برای فرزندان خود لباس نو تهيه كند مگر آنكه قبلا مطمئن شده
باشد خانواده های فقرا ، دارای لباس نو هستند جامعه ما آن وقت
يك جامعه اسلامی خواهد شد ، كه درد هر فرد تنها درد خودش نباشد ، بلكه
درد همه مسلمانها باشد
از آنجا كه ماهيت اين انقلاب ماهيتی عدالتخواهانه بوده است ، وظيفه حتمی همگی ما اين است كه به آزاديها بمعنای واقعی كلمه احترام بگذاريم ، زيرا اگر بنا بشود حكومت جمهوری اسلامی ، زمينه اختناق را بوجود بياورد ، قطعا شكست خواهد خورد البته آزادی غير از هرج و مرج است و منظور ما ، آزادی بمعنای معقول آن است.
اسلام دين آزادی است ، دينی كه مروج آزادی برای همه افراد جامعه
است در سوره دهر ميخوانيم :
انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا . . . »( سوره دهر - آيه 3
و يا در سوره كهف :
فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر »( سوره كهف - آيه 29 )
اسلام میگويد دينداری اگر از روی اجبار باشد ديگر دين داری نيست میتوان مردم را مجبور كرد كه چيزی نگويند و كاری نكنند ، اما نمیتوان مردم را مجبور كرد كه اينگونه يا آنگونه فكر كنند اعتقاد بايد از روی دليل و منطق باشدهر كس ميبايد فكر و بيان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنين صورتی است كه انقلاب اسلامی ما ، راه صحيح پيروزی را ادامه خواهد داد اتفاقا تجربه های گذشته نشان داده است كه هر وقت جامعه از يك نوع آزادی فكری - ولو از روی سوء نيت - برخوردار بوده است اين امر بضرر اسلام تمام نشده ، بلكه در نهايت بسود اسلام بوده است اگر درجامعه ما ، محيط آزاد برخورد آراء و عقايد به وجود بيايد بطوری كه صاحبان افكار مختلف بتوانند حرفهايشان را مطرح كنند و ما هم در مقابل ، آرا و نظريات خودمان را مطرح كنيم ، تنها در چنين زمينه سالمی خواهد بود كه اسلام هر چه بيشتر رشد ميكند اينجا بی مناسبت نيست كه خاطره ای برايتان تعريف كنم چند سال پيش در دانشكده الهيات ، يكی از استادها كه ماترياليست بود ، بطور مرتب سر كلاسها ، تبليغات ماترياليستی و ضد اسلامی ميكرد دانشجويان به اين عمل اعتراض كردند و كم كم نوعی تشنج در دانشكده ايجاد شد من نامه ای
بطور رسمی به دانشكده نوشتم كه عين اين نامه را در حال حاضر در اختيار دارم و توضيح دادم كه بعقيده من لازم است در همين جا كه دانشكده الهيات است ، يك كرسی ماترياليسم ديالكتيك تاسيس بشود و استادی هم كه وارد در اين مسائل باشد و به ماترياليسم ديالكتيك معتقد باشد ، تدريس اين درس را عهده دار شود اين طريق صحيح برخورد با مسئله
است و من با آن موافقم و به اعتقاد من تنها طريق درست برخورد با افكار مخالف همين است و الا اگر جلوی فكر را بخواهيم بگيريم ، اسلام و جمهوری اسلامی را شكست داده ايم
اما البته همانطور كه توضيح دادم برخورد عقايد غير از اغوا و اغفال است اغوا و اغفال يعنی كاری توأم با دروغ ، توأم با تبليغات نادرست انجام
دادن .
ولايت فقيه
به اين معنی نيست كه فقيه خود در رأس دولت قرار بگيرد و عملا حكومت كند نقش فقيه در يك كشور اسلامی ، يعنی كشوری كه در آن مردم ، اسلام را بعنوان يك ايدئولوژی پذيرفته و به آن ملتزم و متعهد هستند ، نقش يك ايدئولوك است نه نقش يك حاكم وظيفه ايدئولوك اينست كه بر اجرای درست و صحيح ايدئولوژی نظارت داشته باشد ، او صلاحيت مجری قانون و كسی را كه ميخواهد رئيس دولت بشود و كارها را در كادر ايدئولوژی اسلام با انجام برساند ، مورد نظارت و بررسی قرار ميدهد . تصور مردم آنروز - دوره مشروطيت - و نيز مردم ما از ولايت فقيه اين نبود و نيست كه فقها حكومت كنند و اداره مملكت را بدست گيرند بلكه در طول قرون و اعصار تصور مردم از ولايت فقيه اين بوده كه از آنجا كه جامعه ، يك جامعه اسلامی است و مردم وابسته به مكتب اسلامند ، صلاحيت هر حاكمی ، از اين نظر كه قابليت اجرای قوانين ملی اسلامی را دارد يا نه ، بايد مورد تصويب و تائيد فقيه قرار گيرد لهذا امام در فرمان خود به نخست وزير دولت موقت مینويسد : بموجب حق شرعی ( ولايت فقيه ) و به موجب رأی اعتمادی كه از طرف اكثريت قاطع ملت به من ابراز شده من رئيس دولت را تعيين میكنم ولايت فقيه ، يك ولايت ايدئولوژيكی است و اساسا فقيه را خود مردم انتخاب ميكنند و اين امر عين دمكراسی است اگر انتخاب فقيه انتصابی بود و هر فقيهی فقيه بعد از خود را تعيين ميكرد جا داشت كه بگوئيم اين امر ، خلاف دمكراسی است اما مرجع را بعنوان كسی كه در اين مكتب صاحب نظر است خود مردم انتخاب ميكنند . حق شرعی امام از وابستگی قاطع مردم به اسلام به عنوان يك مكتب و يك ايدئولوژی ناشی ميشود و مردم تائيد ميكنند كه او مقام صلاحيتداری است كه ميتواند قابليت اشخاص را از جهت انجام وظايف اسلامی تشخيص دهد در حقيقت ، حق شرعی و ولايت شرعی ، يعنی مهر ايدئولوژی مردم ، و حق عرفی ، همان حق حاكميت ملی مردم است كه آنها بايد فرد مورد تائيد رهبر را انتخاب كنند و باو رأی اعتماد بدهند . و اما آنجا كه از حكومت طبقه روحانی نام برديد ، گويا در بيان شما ميان حكومت اسلامی و حكومت طبقه روحانی ، اشتباه شده است ميپرسم از كجای كلمه اسلامی مفهوم حكومت روحانيون استفاده ميشود ؟ آيا اسلام دين طبقه روحانيت است ؟ آيا اسلام ايدئولوژی روحانيون است ؟ يا ايدئولوژی انسان بما هو انسان ؟آيا واقعا روشنفكران ما ، آنگاه كه با مفهوم جمهوری اسلامی روبرو ميشوند يا اين كلمه را ميشنوند ، جمهوری به اصطلاح آخوندی در ذهنشان تداعی ميشود كه تنها فرقش با ساير جمهوری ها در اين است كه طبقه روحانيون عهده دار مشاغل و شاغل پستها هستند ؟ حقيقتا اگر نمیدانسته اند و چنين تصوری را داشته اند ، جای تعجب است و اگر ميدانستهاند و نعل وارونه ميزده اند ، جای هزار
تاسف .(کاش زنده بودی و میدیدی که روشنفکران بقول شما آنقدر ها هم بیراه نگفته بودند مگر اینکه با این حرفها مردم را فریب داده باشید که در آن صورت در قیامت مقابل نبی مکرم اسلام(ص) جای هزار شرمندگی است.)
امروز هر بچه دبستانی اينقدر میداند كه جمهوری اسلامی يعنی جامعه اسلامی ، با رژيم جمهوری و ميداند كه جامعه اسلامی يعنی جامعه توحيدی و جامعه توحيدی يعنی جامعه ای بر اساس جهان بينی توحيدی ، كه بر طبق آن ، جهان ماهيت از اوئی و به سوی اوئی دارد و اين جهان بينی دارای يك ايدئولوژی توحيدی است كه از آن به توحيد عملی تعبير میشود ، يعنی رسيدن انسان به يگانگی اخلاقی و يگانگی اجتماعی(استاد امروز سر از خاک بردار و ببین هر بچه دبستانی چه تصوری از حکومت اسلامی دارد !!!!!!)
آدمهای لائيك نيز هستند كه ميخواهند مانند نهضت مشروطيت و نهضت استقلال عراق و نهضت ملی ايران ، پس از آنكه با قدرت روحانيت مرحله اول ، يعنی براندازی رژيم را گذراندند ،
روحانيون را كنار بزنند و بدنام كنند و خود زمام امور را بدست بگيرند(از استاد باید پرسید مگر نگفتید در جامعه اسلامی حکومت برای طبقه روحانی نیست پس چرا میفرمایید میخواهند زمام امور را از دست روحانیون بستانند!؟!!!!!نکند زمام امور معنی دیگری دارد!؟)
به اين ترتيب شعار اين گرايش جديد اين است كه : بيائيد راهی اتخاذ كنيم تا بتوانيم جلو استثمار را بكلی بگيريم بدون اينكه شخصيت ، اراده و آزادی افراد را لگدكوب كرده باشيم كوشش كنيم انسانها به حكم رقای انسانيت ، به حكم معنويت و شرافت روحی و درد انسان داشتن ، خود مازاد مخارج خود را به برادران نيازمند شان تقديم كنند نه اينكه دارائيشان را
به زور از آنها بگيريم و به ديگران بدهيم اينانديشه كه تعبير غربی آن سوسياليزم اخلاقی است چيزی است كه اسلام هميشه در پی تحقق آن است.
.
در روزنامهای چند سال پيش مطلبی از قول سوئديها نقل شده بود كه بی
مناسبت نيست آن را برای شما نقل كنم عنوان مطلب سياست و گاو بود از
يك سوئدی پرسيده بودند سوسياليسم يعنی چه ؟ جواب داده بو
د سوسياليسم
يعنی اينكه اگر دو گاو ماده داشته باشی و همسايهات گاوی نداشته باشد ، يكی را به همسايه بدهی .
كاپيتاليزم يعنی اينكه ، اگر دو گاو ماده داری يكی را بفروشی و يك گاو نر بخری ، بعد مشغول دامداری بشوی و دائما تعداد گاوها را افزايش دهی .
كمونيزم يعنی هر دو گاو را دولت از تو ميگيرد و در عوض هر روز صبح يك كاسه شير مخلوط با آب به تو ميدهد .
نازيزم يعنی اگر تو دو تا گاو داری ، هر دو را دولت ميگيرد و خودت را در كوره آدم سوزی میاندازد
زير اين مطلب روزنامه نگار ايرانی اضافه كرده بود :
ايرانيسم يعنی اينكه ، اگر دو تا گاو داری هر دو را دولت ميگيرد ، يكی
را به كشتارگاه ميفرستند وشير ديگری را هم ميدوشد ودر فاضلاب خالی میكند
در سال فتح مكه ، زنی مرتكب جرمی شده بود كه بايد مجازات ميشد اتفاقا
اين زن كه دزدی كرده بود ، وابسته به يكی از خانوادههای بزرگ و جزو اشراف
طراز اول قريش بود وقتی بنا شد حد دربارهاش اجرا شود و دستش را قطع كنند
، غريو از خاندان زن برخاست كه : ای وای اين ننگ را چگونه تحمل كنيم
دسته جمعی به سراغ پيامبر رفتند و از او درخواست كردند كه از مجازات زن
صرفنظر كند فرمود : هرگز صرفنظر نميكنم هر چه كه واسطه و شفيع تراشيدند
پيامبر ترتيب اثر نداد در عوض مردم را جمع كرد و به آنها گفت : ميدانيد
چرا امتهای گذشته هلاك شدند ؟ دليلش اين بود كه در اين گونه مسائل تبعيض
روا داشتند اگر مجرميكه دستگير شده بود وابسته بيك خانواده بزرگ نبود و
شفيع و واسطه نداشت او را زود مجازات ميكردند ولی اگر مجرم شفيع و واسطه
داشت ، در مورد او قانون كار نميكرد خدا به همين سبب چنين اقوامی را هلاك
میكند من هرگز حاضر نيستم در حق هيچ كس تبعيضی قائل شوم .
سازمان روحانیت
انقلاب ايران اگر در آينده بخواهد به نتيجه برسد و هم چنان پيروزمندانه به پيش برود ، میبايد باز هم روی دوش روحانيون و روحانيت قرار داشته باشد اگر اين پرچمداری از دست روحانيت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفكران بيفتد ، يك قرن كه هيچ ، يك نسل كه بگذرد ، اسلام به كلی مسخ میشود زيرا حامل فرهنگ اصيل اسلامی ، در نهايت باز هم همين گروه
روحانيون متعهد هستند به اين دليل لازمست روحانيت را اصلاح كرد نه اينكه آنرا از بين برد ثابت نگاه داشتن سازمان روحانيت در وضع فعلی نيز به انقراض آن منتهی خواهد شد اين مطلب را حدود ده سال است كه بارها و بارها تكرار كردهام و گفتهام كه روحانيت يك درخت آفت زده است و بايد با آفتهايش مبارزه كرد اما كسی كه میگويد دست به تركيب اين درخت
نزنيد ، معنای سخنش اين است كه با آفتهای آنهم مبارزه نكنيد و اين باعث میشود كه آفتها ، درخت را از بين ببرند آن كسی نيز كه میگويد اصلا اين درخت را بايد از ريشه كند ، اشتباه بزرگی مرتكب میشود زيرا اگر اين درخت كنده شود ، ديگر هيچكس قادر نخواهد بود تا نهال جديدی به جای آن بكارد به اين ترتيب آينده انقلاب اسلامی ايران ، پيوند زيادی با آينده روحانيت دارد .روحانيت شيعه از نظر معنوی متكی به خدا و از نظر اجتماعی متكی به مردم است و هيچگاه جزو دولت نبوده استاينكه روحانيت توانسته انقلابها را رهبری كند ، استقلال
است و اين حقيقت كه آنها هيچگاه عضو دستگاههای دولتی و غير دولتی نبودهاند از آنها ابلاغ نميگرفتهاند ، عكس آنها را به خانهاشان راه نميدادهاند در آينده هم بايد اين ارزشها برای روحانيت محفوظ بماند امام صريحا فرمودهاند كه من موافق نيستم حتی در جمهوری اسلامی روحانيون پستهای دولتی بپذيرند البته بعضی از كارها در صلاحيت روحانيت است ، از قبيل استادی ، معلمی ، قضاوت اما روحانيون نبايد كار دولتی بپذيرند ، آنها بايد در كنار دولت بايستند و آنرا ارشاد كنند آنها بايد بر فعاليت دولت نظارت و مراقبت داشته باشند شايد يك طريق معقول برای اعمال اين نظارت ، تاسيس همان دايره امر به معروف و نهی از منكر است كه ميبايد مستقل از دولت عمل كند روحانيت بايد در حفظ مساجد كوشا باشد امامت جماعت بايد محفوظ بماند روضه ها و ذكر مصيبتها بايد محفوظ بمانند ، اما لازمست اصلاح شوند و تحريفات و جعلها و دروغها از آنها حذف و پيراسته گردد.
در کتاب حق و باطل ص 52 شهید مطهری معتقد است:
. شما اگر به همين مسيحيت تحريف شده نگاه كنيد و برويد در دهات و شهرها ، آيا هر كشيشی را كه میبينيد ، آدم فاسد و كثيفی است ؟ والله ميان همين ها صدی هفتاد هشتادشان مردمی هستند با يك احساس ايمانی و تقوا و خلوص كه به نام مسيح و مريم چقدر راستی و تقوا و پاكی به مردم داده اند ، تقصيری هم ندارند ، آنها به بهشت میروند ، كشيش آنها هم به بهشت میرود ، پس حساب روحانيت حاكم فاسد مسيحی و پاپها را بايد از اكثريت مبلغين و پيروان مسيح جدا كرد.
{یک نمونه نغز از مدافع آزادی:
|
زماني که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از موقع به محل رفت . در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي نماينده انگلستان نشست .قبل از شروع جلسه ، يکي دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا براي نماينده هيات انگليسي در نظر گرفته شده و جاي شما آن جاست ، اما پيرمرد توجهي نكرد و روي همان صندلي نشست .جلسه داشت شروع مي شد و نماينده هيات انگليس روبروي دکتر مصدق منتظر ايستاده بود تا بلکه بلند شود و روي صندلي خويش بنشيند اما پيرمرد اصلاً نگاهش هم نميکرد .جلسه شروع شد و قاضي رسيدگي کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جاي نماينده انگلستان نشسته ايد ، جاي شما آن جاست .
نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند.روحشان قرین رحمت الهی باد./
|