پیوند« جدایی »و « اسکار»

فشرده ای از سخنرانی من در مجتمع هنرهای زیبا ادارة فرهنگ و ارشاد

1-           فیلم جدایی یک فیلم اجتماعی است با تکیه کردن و برجسته نمودن برخی مقولات فرهنگی. کسانی که گمان می کنند یا مردم جامعه را به گمان می اندازند که این فیلم ، سیاسی است هنوز مولفه های فیلم سیاسی را در نیافته اند . چنان چه روابط پنهان و نامرئی فیلم با برخی پدیده های سیاسی مد نظر باشد پس بی تردید هیچ فیلمی را نمی توان از سیطرة سیاست خارج دانست و در واقع برخاسته از قول بعضی اهالی کلام جدید در باب تعریف انسان است که « انسان موجودی  سیاسی است ».بدین لحاظ هر گاه شما از انسان و اجتماع او سخن می گویید لابد به سیاست هم نفبی زده اید، در حالی که در ژانرهای سیاسی هنر هفتم ، مرکزیت یا وجه اغلبیت پدیداری نسبت حاکم و محکوم مشهود است. در چنان گونه ای، حوادث، در کشاکش میان حکومتیان ونیروهای متخاصم و در تلازمی دائمی آفریده می شوند و حال آن که فیلم برتر خارجی اسکار 2012 تا حدود زیادی خالی از این معانی است.

2-               اگربخش های معتنابهی از  این فیلم را نمادین تلقی کنیم دریافت ژرف ساخت داستان ما را غافلگیر نخواهد ساخت. سمبل ها در این فیلم لایه های پنهان آن را روشنتر می سازند .

الف )      پیرمرد مفلوج در هیاتی نمادین، گذشتة نادر یا مرد خانواده تواند بود. نادر می کوشد و اصرار دارد که به هر نحو ممکن گذشته اش را حفظ کند چون در درون خویش با او زیستی تاریخی را تجربه می کند از او مراقبت می کند او را می آراید و نمی تواند به خاطر عشق _ حتی _ اورا رها کند .

ب)       دختر خانواده نیز نمایندة آیندة بانوی خانه است. زن در سرزمین بازیگران فیلم، گذشتة چندان خوشایندی نداشته است . سیمین می خواهد لا اقل آینده اش را آزاد کند، از این است که بر خلاف جلوه های بصری فیلم، برای خویشتن دست و پا نمی زند و اگر غیر ازاین بود به حکم ضرورت می توانست برود ولی او برحسب قانون اهلی نشدة طبیعت ، طبیعت مادری یا غریزة فرهنگی که مام وطن را تداعی می کند به دنبال رهایی پارة تن خویش است و برای همین به خاطرش مانده است و می جنگد .

دختر خانواده نمایندة نسل هاج و واج وبلاتکلیف است که اگر نجابت کنیم !!!و سرمان را بالا بگیریم به راحتی می توانیم ببینیمش. نسلی که _دست کم در چشم انداز کنونی _ گذشته وآینده ای ندارد . حالش نیز به یرقان سیاست و کثافت جامعه اش مبتلا می شود که هستة اولیه اش نهاد خانواده نام دارد والبته از پای بست ویران است .

ج)     در مقابل این نمایندگان مدنیت تیپ خشکه مقدس هم در این فیلم نماینده دارد، زنی که به تیمارداری آمده است اما چو بید بر سر ایمان خویش می لرزد و لامحاله در دست انداز ایمان و عمل صالح در می ماند و مراجع تلفنی هم دیگر دردش را دوا نمیتوانند کرد بلکه اصلا دردش را و حتی خودش را هم نمی شناسند به همین جهت در یک سیکل نافرجام و تردیدآمیز هم خودش را و هم عاقبت کودکانش را و هم هستی شوهرش را همگی را یکسره در برزخی خوفناکی گرفتار می سازد.

د)         روابط بی تعریف و گنگ  آدمیان در این فیلم (همچنان که در فیلم دربارة الی نیز نشان داده    می شود )  مبنایی متزلزل دارد. این روابط در فیلم جدایی به گونه ای غلیظ تر با نماد شیشه، جایگزینی سمبلیک می یابد . بیشتر از بیست بار آدم ها از دو سوی شیشه با هم حرف می زنند مثل ملاقات های زندان . به همین خاطر است که در آخر فیلم، بالاخره دیوار شیشه ای شکسته می شود وآن حفرة ایجاد شده در پنجرة شکستة ماشین، دهان باز یک فریاد می شود به بلندای یک سکوت .

       گرچه آدم ها غریبانه به این شکستگی می نگرند اما آن را خوب می شناسند چون سال ها با آن زندگی    کرده اند. پرسونا یا نقابی شکسته که تاریکی های آدمیان را حالا بهتر از گذشته نشانشان   می دهد. معلوم می شود شیشه ها چندان هم شفاف نبوده اند. بدین گونه است که روابط شکنندة افراد با کمترین تهدید، ترک برمی دارد.

3-            به نظر می رسد یکی از حرف های اصلی فرهادی در این فیلم لااقل چالش بر سر قانون است . سه منطقة سوق الجیشی قانون مداری در این فیلم به سلابه کشیده می شوند : دادگاه – مدرسه  -  خیابان که نمودگار قضاوت ، تربیت ، و امنیت اند . هرسه در شلوغی و بلبشویی تقریبا اغراق آمیز به بیننده نشان داده می شوند . این که    دادگاه ها شلوغ باشد یعنی آبادی آن ها و این آبادانی ابدا معنای خوبی نمی دهد. درست مثل این که از آبادی و رونق بیمارستان ها شادمان باشیم !!

     این شلوغ بازار شامل مدرسه هم هست. دادو فریاد وغلغلة های و هوی بی منطق مدرسه، هرگز با جنبة آرامش و سکوت مناسب یک فضای آموزشی جور درنمی آید. همین طور ترافیک و شلوغی هرج ومرج گونة خودروها در کادر دوربین بایستی در همین راستا شکل گرفته باشد.زن متدین داستان که علی الظاهر از بد حادثه (حادثه؟؟؟؟) مستضعف ترین فرد قصه نیز هست از این سه گانة قانون محور لگد می خورد . از نگاه کارگردان، این استضعاف که در درجة اول از ذهن فقیر او سرچشمه می گیرد فقط محصول له شدگی در لای ترافیک راهنمایی و رانندگی نیست نتیجة نابودشدن در زیر پای نامهربان قوانینی نیز هست که فقط بزرگان را می بیند .

   اگر در تاویلی سیاسی ، (و نه واقعی) مدرسه را به قوة مجریه وترافیک را به قوة مقننه و دادگاه را به قوة قضاییه  نسبت دهیم آن گاه چالش کارگردان با این سه نهاد ، در جای خود نوبرانة سینمای پس از انقلاب خواهد بود .

4-          تم دروغ، جان مایة این فیلم است. تنها کسی که دروغ نمی گوید همان نسلی است که در شکم مادر می میرد. نسلی که به دنیا نیامده دروغ را نمی فهمد ولی وقتی با ابتذال دنیا کمی آشنا شد با دروغ به بلوغ می رسد والبته دیندار و بی دین هم ندارد یک اپیدمی همگانی است . طرفه آن است که متولیان قانون هم برای رسیدن به اهدافشان از تلة دروغ کمک می گیرند. تاکتیک همان تاکتیک است فقط استراتژی اش فرق دارد از این رو به راحتی قابل دفاع است واین دقیقا معنای جوامع ایدئولوژی زده است . مگر قاضی و معلم انسان نباشند تا دروغ نگویند!!

5-          در قسمتی از فیلم _ که البته سوژه ای تکراری است _ دست نادر که متهم شده به دست سرباز نگهبان دست بند شده است. در مقابل پرسش قانون، وقتی برای تفهیم جرم بالا می رود ناخودآکاه همراه دست متهم دست مجری قانون نیز بالا می رود که خود این همسویی معنای زیرکانه ای از مجرم بودن قانون را بر ملا می سازد و در نوع خود یک جلوة ویژه است مانند شناسنامه هایی که که در سایه روشن رفت و بر گشتی نظام زندگی که در پایان 4شنبه سوری تداوم یافته بود 2باره تکثیر     می شوند. شناسنامه ای که المثنی می خورد هویت پاسخ سکوت آمیز دختر در آخر فیلم را آشکار   می سازد؛ این سکوت اگر برای آیندة سیمین معنا دارد در تقابل با سکوت گذشتة نادر یعنی ساکت شدن پیرمرد قرینه ای زیباشناسانه را رقم می زند که به هر حال به نفع هیچ یک از طرفین دعوا . چون برای دختر دیگرفرقی نمی کند که این ور باشد یا آن ور . نسلی که قرار است بسوزد این جا و آن جا ندارد. پس بگذار استقلال داشته باشد و بسوزد .از همین جاست که اگر عنوان فیلم،  جدایی نادر از سیمین است اما در عوض موضوع فیلم جدایی سیمین از نادر است و این هردو برای نفر سوم که بلاتکلیف است توفیری ندارد .چه علی خواجه چه خواجه علی.

6-           مایه های فیلم هرچند تلخ و غم انگیز است اما تامل برانگیز نیز هست. برای وجدان هایی که هنوز به بازنشستگی نرفته اند تلنگری است به اینکه به هرحال کارداران هستی ؛ زندگی آدمیان را از تناقضی محو ناشدنی، آکنده اند و زیستن دنیوی با همین چیزهایش از جهان فرشتگی تمایز دارد . دروغی که همه جا مشکل سازاست با هنر نمایی  بی نظیر شهاب حسینی در یک بزنگاه تماشایی  می تواند بسیاری از مشکلات را حل کند و نمی کند . چرا؟ چون قرائت انسان ها از مفاهیم اخلاقی به شدت سیال و در نوسان است و این ناقالب پذیری موقعیت های اخلاقی از پدیده های فکرت سوز و مردافکن دنیای ماست و در تفسیر پیچیدة داستان، لایه های سطحی روایت را به پنهانی های فلسفة حیات و تدبیر صاحبش مربوط می سازد که خود مجالی فراختر از این می خواهد .

                                                                                       با آرزوی رسیدن به شکوه آزادی و ایمان

                                                                                                    اسفند 90 / بنی فاطمی