تا نگویند که از یاد فراموشانند
مرده بی جنازه
هرچه فرياد زد كسی نشنيد برگ زردی كه از نفس افتاد
مثل ذات الرّيه هوای عبور در نفس تنگی قفس افتاد
زير پاهای وحشی شلّاق يك دهان خون تازه می بينی
بعدها در كتاب تاريخت مرده ای بی جنازه می بينی
زخم انگشت های بی ناخن لكّه خون های لخته بر ديوار
شانه های شكنجه و تاول خنجر داغ آتش سيگار
هر چه الله اكبر از لای نرده آهنی مهيّا شد،
مثل فرياد های تا هرگز تير باران هرچه فردا شد
شاعری پرت مي شود حالا وسط چار پاره هايی كه
سرب داغ از گلوش می ريزد پای تخته سياه جايی كه،
می نويسدکه :شهد آزادی روزگاری كه سهم مردم شد
يادتان هست بچه ها، چه كسی توی درياچه نمك گم شد...؟
بنی فاطمی